به خود آی!

حقیقت نه به رنگ است و نه بو

نه به های است و نه هو

نه به این است و نه او

نه به جام است و سبو

نه مرادم نه مریدم

نه پیامم نه کلامم

نه سلامم نه علیکم

نه سفیدم نه سیاهم

نه چنانم که تو گویی

نه چنینم که تو خواهی

نه سمائم نه زمینم

نه به زنجیر کسی بسته و برده ی دینم

نه سرابم

نه برای دل تنهایی تو جام شرابم

نه گرفتار و اسیرم

نه حقیرم نه فرستاده ی پیرم

نه به هر خانقه و مسجدو میخانه فقیرم

نه جهنم نه بهشتم

چنین است سرشتم

به تو سربسته و در پرده بگویم

تا کسی نشنود این راز گهربار جهان را

آنچه گفتند و سرودند

تو آنی

خود تو جان جهانی

تو ندانی تو ندانی

که خود آن نقطه ی عشقی

تو خودت باغ بهشتی

به تو سوگند

به تو سوگند

که این راز شنیدی و نترسیدی و بیدار شدی

تا بر در خانه ی متروکه ی هرکس

ننشینی

و به جز روشنی پرتو خود

هیچ نبینی

و گل وصل نچینی

نه که جزئی

نه چون آب در اندام سبویی

خود اویی

خود اویی

به خود آی

خواننده:آیدین جودی و محمد تیام

پ.ن:

این شعر قابل تامل یکی از پرخواننده ترین مطالب در وبلاگ قبلیم بود و چون خودم خیلی دوسش دارم,اینجا هم گذاشتم.

 

/ 0 نظر / 405 بازدید