ایران درودی

روزهای خوب زندگی من هرگز فراموش نمی شود پنجشنبه 20 اردیبهشت که به دیدن آثار ایران درودی رفتم که به همت بنیاد ایران دوردی در خانه هنرمندان برپا شده است خاطره آن شب به یاد ماندنی برایم زنده شد. 10 سال پیش بود که شبی به خانه ایران درودی رفتیم و با او به گفتگو نشستیم. آن شب آنقدر حرف زدیم که ایران درودی گفت شما نمی خواهید کارهای من را ببینید؟ یک باره به خودمان آمدیم و بلند شدیم. ایران درودی آدم رک گویی است. با وجود آنکه در نمایشگاهی آثار او را دیده بودیم اما دیدن تابلوها بر دیوارهای خانه ی زیبای او لطفی دیگر داشت. بسیاری از کارهای او در یک کمد سفید رنگ در کارگاه نقاشی او چیده شده بود. آن شب شام خوردن و صحبت کردن کنار یک هنرمند لطفی دیگر داشت... یادش بخیر!

ایران درودی نقاشی است بزرگ که با نقاشان و هنرمندان بزرگی چون "سالوادور دالی"، "ژان کوکتو"، "آنتونی کوئین" و "آندره مالرو"  ... دیدار کرده است.

نقاشی های او سرشار از نور عشق است که پرتوهای خورشید را گاه از پس خرابه های تخت جمشید و گاه از پشت گنبدها و مناره های مشهد و خراسان در آئینه نور منعکس می کند و ذرات آن تلالو زندگی می شود. نقاشی های ایران درودی به نوعی عشق به ایران، تمدن و طبیعت آن را به تصویر می کشد  آنجا که گلبرگ ها در کنار اشک و لبخندها صدای ایران می شود. آنجا که سیمرغ بال هایش را از فراز تخت جمشید بر بوم نقاشی می گستراند و تا خدا پرواز کند و تجلی عشق می شود. آنجا که نیلوفران بر صفحه آبی رنگ برکه ها اشک می ریزند. آنجا که ترک های غمبار کویر تو را صدا می زند...آنجا که احساس بر می خیزد و تو خود را کنار ستون های تخت جمشید می بینی...

ایران درودی با وجود آنکه یک نقاش سورئالیسم(فراواقع گرا) است اما در به تصویر کشاندن احساساتش هرگز از فضای ایران و تمدن آن خارج نشده است و نقاشی هایش کاملن فضای ایران را به تصویر می کشد و  این علاقه او را چون نامش، به ایران نشان می دهد.

آندره مالرو برای ایران درودی: کوشش برای آگاه کردن انسان ها از عظمتی که در آنهاست و از آن بی خبرند.

بخشی از نوشته فرانک الگار، نشریه کارفور، پایریس1973:

چگونه می توان یک زن ایرانی بود؟

... گل هایی که در طبیعت وجود ندارند، شاخسارهایی که از مرداب ها سر بر می آورند دورنماهای وهم انگیزی که در آنها اشیاء معمولی و اختراعی، غریب و بی مناسبت قد می افرازند و از میانشان، در جوی محو و رویایی، ویرانه یا هیولایی از تخت جمشید ظاهر می شود... سورئالیسم او نیازی به دستمایه های فرسوده از فرط استعمال ندارد. او برای بیان خویشتنش کافی است که دست به گنج سنت نمادین  ایران، ایران سعدی و بهزاد فرو برد.

شعری از احمد شاملو در ستایش ایران درودی:

تمامی الفاظ جهان را در اختیار داشتیم

    و آن نگفتیم

                که به کار آید،

    چرا که تنها یک سخن

یک سخن در میانه نبود:

آزادی!

مانگفتیم

    تو تصویرش کن! 

برداشت از:http://cafemashgh.blogfa.com/post-235.aspx

(ایران عزیزم دوستتان دارم.به امید دیدارتان:هستی)

/ 3 نظر / 27 بازدید
قاسم قلی ژور مازندرانی

دنیا خیلی زیباتر خواهد شد اگر بیاموزیم: دروغ نگوییم، تهمت نزنیم، مؤدب باشیم، صادق باشیم، انتقاد پذیر باشیم، دیگران را آزار ندهیم، وجدان داشته باشیم، از کسی بت نسازیم، نظافت را رعایت کنیم، از قدرت سوء استفاده نکنیم، پشت سر کسی غیبت نکنیم، به عقاید همدیگر احترام بگذاریم، مسؤلیت اشتباهاتمان را بپذیریم، به قومیت و ملیت کسی توهین نکنیم، به ناموس دیگران چشم نداشته باشیم و در مورد دیگران قضاوت و پیش داوری نکنیم....

آمد

افتخاریست داشتن این گوهر های بی بدیل که متاسفانه قدرشون رو نمی دونیم .ممنون ازت که میشناسونی این بزرگان رو به ما .چه شعر نابی بود از شاملوی بزرگ .

آمد

خوشحالم که تونستی ایشون رو هم از نزدیک ببینی