گزیده ی "فیه ما فیه"

مگو کژیها کردم,تو راستی پیش گیر,هیچ کژی نماند.راستی همچون عصای موسی است,آن کژیها همچون سحر هاست.....چون راستی بیاید,همه را بخورد.

علوم فقه و حکمت و منطق و نجوم و طب و غیره,برای توست.چون تامل کنی,اصل تو باشی و این ها فرع تو! چون فرع تو را چندین تفاصیل و عجایب و احوالها و عالمهای بوالعجایب بینهایت باشد,بنگر که تو را که اصلی چه احوال باشد.

فیلی سرچشمه ای خود را دید و رمید و پنداشت از دیگری می رمد........همه ی اخلاق بد,از ظلم و کین و حسد و حرص و بیرحمی و کبر,چون در توست,نمی رنجی;چون آن را در دیگری می بینی می رمی و می رنجی.....

هر حرکتی که آدمی می کند سوال است و هرچه او را پیش آید جواب است.اگر جواب خوش شنود,باید که شکر کند و شکر آن بود که همجنس آن سوال کند که بر آن سوال این جواب یافت.واگر جواب ناخوش شنود,استغفار کند زود و دیگر جنس آن سوال نکند.

هرچه تو را پیش آید,نفس خود را ادب کن تا هر روز با یکی جنگ نباید کردن.

درد از توست و نمی بینی و دوای تو در توست و نمی دانی.آیا خود را همین جرم صغیر و جسم حقیر پنداشته ای؟زنهار! چنین نیست,که جهان برین در بحر هستی تو مستغرق است.

 

"فیه ما فیه" : جلاالدین محمد بلخی

"گزیده ی فیه ما فیه" تالیف : حسین الهی قمشه ای

/ 0 نظر / 41 بازدید