هفته گذشته

هفته گذشته خداجون تا تونست نازمو کشید و نعمتهاشو بهم هدیه داد و فکر کنم همه ی اینها برای این بود که منو تشویق کنه به همون استغناء که گفتی برسم!

(اما هنوز معتقدم در مورد من شور این استغناء دیگه در اومده و من از هرچی استغناءست دارم مستغنی میشم!!!)

 (منظورم اون استغنای عرفانی نیست)

از ماجراهای خوب این هفته که گذشت دیدن تگرگ وسط دشت وبیابون بود.

و بعد تابیدن خورشید که با ناز از کنار ابرا خودشو نشون میداد و دوباره قایم میشد.

و منظره ی فوق العاده زیبای دشت

و دامنه ی سراسر سبز

و تکه های ابر بالای کوه که هنرمندانه دلبری می کردن.

جشنواره ی رنگهای بهاری بود.

بعد از اون تگرگ و بارون همه چی جلوه ی دیگه ای داشت 

و منم که با این چیزا دقیقا مست میشم و از خود بی خود,حسابی کیف کردم.

یاد این جمله ی بایزید بسطامی افتادم:

"به صحرا شدم,عشق باریده بود و زمین تر شده,چنانکه پای به برف فرو شود به عشق فرو می شد."

حیف که دوربین موبایل همه ی عکسارو پاک کردناراحت 

با اینهمه نعمت,بازم قضیه ی استغناء و این حرفا یه جای کارش می لنگید و انگار در جهت عکس تقویت هم شده بود!!! 

 و.......

امروز صبح که از خواب بیدار شدم بی دلیل حالم خوب شده بود و جلوی تلویزیون لم دادم و چند تا برنامه بی نظیر دیدم و حالم عالی شد و این شد که ذوق نویسندگیم فوران کرد و نوشتملبخند

 

اولیش یه برنامه راجع به طبیعت اطراف ونکوور بود که واقعا محشر بود.

توی یه تیکه جنگل فقط شش نوع توت و تمشک بود و کلی منظره ی زیبا.

بعد هم برنامه غواصی کنار کوسه ها رو دیدم که عالی بود.

برنامه "تخت گاز" هم که حرف نداشت گرچه قدیمی و بازپخش بود اما به دوباره دیدنش می ارزید.

هرچی میخواستم توی این برنامه یک ساعته بود:ماشین و گردش!

ماشین ها:پورشه,بنز,فراری

و گردش در جاده ی زیبای "بلوریچ پارک وی" در ویرجینیا آمریکا

که هرچی از زیبایی این تصاویر بگم کم گفتم

و گذشتن از جاده های مریلند و پنسیلوانیا

و نهایتا رسیدن به نیویورک و گشتی هم توی خیابوناش

و منظره ی پل بروکلین هم که دیگه جای خودشو داشت.

بعد هم طنز سه نفریشون توی استودیو که خب یکم جلف بود ولی شوخی راجع به خانمها وسط موج همجنسگرایی در اون کشور ها یه پز مردونه ی قابل درک بود.

و حسن ختام جایزه های مجازی واسه من مستند "باغ های سلطنتی کیو" بود که برای من حکم دسر روح رو داشت!

 و بعد از اینهمه پذیرایی تصویری که شدم با خوردن یک لیوان شیر قهوه با طرز تهیه مخصوص خودم و پختن یک مرغ خوشمزه واسه خودم(اونم دستور پخت ویژه ی من) هفته ی گذشته ختم به خیر شد!لبخند

 اینم ترجمه یک شعر انگلیسی,آمریکایی که واسه دل خودم نوشتم:

شاداب باش

پرواز پرنده ها را نظاره کن

وقتی می دوی تو همچون پرنده ی جوانی هستی

که پرواز را تازه آموخته

شاداب باش و 

همچون پرندگان پرواز کن

وقتی که می دوی همچون رودی پربار هستی

که در کنار جنگل جاری ست

چون باد پرواز کن در کنار جنگل

چه بر زمین استوار باشی

یا همچون رود,

جاری باش

با برگ هوا یکی شو

و هرگز آرام نگیر

شاداب باش

پرواز کن

پرواز کن

/ 5 نظر / 15 بازدید
زردالو

خیلی قشنگ بود :) منم همیشه از این منظره های طبیعت حس فوق العاده ای بهم دست میده. واسه همین خیلی وقتا یه جایی واسه خودم پیدا میکنم و به طبیعت امکان اینو میدم که معجزه هاشو به رخم بکشه... و اون چه سخاوتمندانه جواب میده :-) گاهی فک میکنم کاش آدمایی که دوستشون داریم... همونایی که ادعا میکنن دوستمون دارن... یه کم از طبیعت یاد بگیرن. سخاوتمند و بخشنده، در حالیکه بی نظیره و هر لحظش معجزه ی خدا رو به آدم نشون میده. همیشه شاد باشی همینطور. [گل]

آمد

ماشالا هفته پر از برنامه اي بوده .بخصوص اين هفته كه هواي همه جا هواي ناب بهاري و بارندگي بود.عكساي ناب طبيعت هاي مختلف رو در دنيا واقعن مي بنم لذت مي برم از اين همه تنوع .

امیر

منم دارم این روزا حس خوبی پیدا می کنم[لبخند]

مهدخت

هستی جان همیشه شاد باشی عزیزم

بهزاد

سلام دوست من. با (بوق سگ) آپم خوشحال می شم بهم سر بزنی [گل]