از خیلی سال پیش یکی از فیلمهای مورد علاقه م "پاپیون" بود.هر بار که میدیم و میبینم یه چیز تازه ای داره که ازش یاد میگیرم.

چقدر ناراحت بودم کسی نیست بشینم راجع به حسایی که از فیلم گرفتم باهاش حرف بزنم!از خودم میپرسیدم چرا اینقدر بی تفاوت نگاه میکنن!چرا حسش نمیکنن!چرا پیامشو گوش نمیدن!چرا هیچکدوم از هم کلاسیهام فیلمو نگاه نکردن!

وقتی که با "گرفتن سیگار از دست یه جذامی!" یاد میگیریم که رفتار منصفانه و به دور از تکبر میتونه چه تاثیری روی آدمای دورو برمون داشته باشه...

وقتی که یاد میگیریم برای رسیدن به آزادی تا کجا باید پیش بریم...صحنه آخر فیلم همیشه جلوی رومه:وسط دریا روی چند تا نارگیل که به هم بسته بود و حس امید به رسیدن... و نگاه حسرت دوستش که به دور شدنش نگاه میکرد! همیشه به خودم میگم باید رفت به امید رسیدن...اما نمی مونم تا با حسرت نگاه کنم!

"عبور باید کرد و همنورد افق های دور باید شد....کجاست جای رسیدن؟"

یادمه یه بار به خاطر هم ذات پنداری با خواب پاپیون گریه کردم...اونجا که گفت:بزرگترین جنایت تو اینه که عمرتو تباه کردی!

و موزیک فیلم اثر "جری گلد اسمیت" یکی از بی نظیر ترین آهنگهاییه که تا به حال شنیدم.

دانلود