نویسنده، با نام خاویر کرمنت، ایده‌ی درخشانی را به کتابی طنزآمیز تبدیل کرده بود: اینکه Assholism (که من آنرا به بیشعوری ترجمه کردم) نه یک سری اخلاق و صفات ناپسندِ قابل چشمپوشی، که یک بیماری خطرناکِ انسانی است که حتما باید معالجه شود والا فرد بیمار (بیشعور) را به سوی نابودی و عذاب دادن خود و به خصوص جامعه و اطرافیانش می‌کشاند.

 بیشعوری یعنی تجاوز آگاهانه به حقوق دیگران. مخلوط غریبی از حماقت و زرنگ‌بازی و بی‌شرمی. دیگران را احمق فرض کردن و خود را به خریت زدن برای رسیدن به چیزی که شایسته‌اش نیستی. به قول قدیمی‌ها: خرمرد رندی. سواستفاده از موقعیت شغلی، اجتماعی، خانوادگی و عاطفی. تبدیل کردن مهارت و تخصص به ابزاری برای دوشیدن دیگران یا تحقیرشان یا تجاوز به حق‌شان، در حالی که می‌دانی کارت اشتباه است.

بیشعورها اتفاقا احمق نیستند، خیلی هم زرنگ هستند. آدم احمق نمی‌فهمد و رفتار ناخوشایندش ناشی از کمبودِ آگاهی، تخصص و سواد است. آدم بیشعور معمولا اینها را به اندازه کافی، و گاهی بیش از اندازه دارد، اما کمبودِ شعور دارد. نمی‌توان گفت پزشک متخصصی که در مطب خصوصی‌اش بیماران را سه تا سه تا ویزیت می‌کند و معمولا به حرف هیچکدام هم درست گوش نمی‌دهد؛ نمی‌فهمد، بی‌سواد است و از حقوق حداقلی بیماران و وظایف خودش آگاهی ندارد. همینطور در نظر بگیر سیاستمدارها را، فیسلسوف‌ها را، اساتید دانشگاه را، روزنامه‌نگاران را، مهندسان را...

به نقل از:http://tehranreview.net