تعریفی که مردم به عنوان اعتماد به نفس می شناسند، حقیقی نیست. اعتماد به نفس حقیقی، نوعی تسلط در قالب تواضع و فروتنی و فرار از نمایش و شهرته. در حالی که همه تصور می کنند اعتماد به نفس، تسلطی در قالب جسارت و شجاعته که شهرت و موفقیت رو به عنوان امتیاز، منجر میشه.
اعتماد به نفس، به معنای غلط عرف، میتونه تجلی بیرونی هر چیزی از درون باشه. که شامل نقصها، عقده ها، گره ها هم هست. به نوعی سوخت موتور اعتماد به نفس، هر زباله ای هم می تونه باشه.
مثلا شما ممکنه در محل کار فرد مسلط، شجاع و به تعریف دیگران دارای اعتماد به نفس رو ببینید اما وقتی بهش نزدیکتر میشید میبینید خیلی زود بهش بر می خوره، نگران ظاهرش و قضاوت دیگرانه، بدون آرایش از در خونه بیرون نمیاد، به طرز عجیبی حرف میزنه و می خنده تا جذاب به نظر بیاد و حتی مهربانی و نوع دوستیشم دروغین و نمایشیه. در کل سر تا پا تظاهر و اطواره... پس اعتماد به نفس ابدا دارای بار مثبت و نشانه تکامل شخصیت و همینطور شاخصه ای از موفقیت نیست . ممکنه کسی در نهایت اعتماد به نفس فاقد ذره ای عزت نفس باشه.

 هیچ فکر کردی که چرا گاهی ما از شنیدن فرار میکنیم؟ یا اینکه ترجیح میدیم طرف زودتر دهنشو ببنده؟
«هممون یه نقصی داریم. پس بی خیال». این مانیفست همه ما در زندگی شده. این همون چیزیه که نمیگذاره "تغییر" کنیم. این قانونی نانوشته ست که به ما اجازه میده از شنیدن حقیقت یا  فرار کنیم، یا خشمگین بشیم و یا لباسی از لودگی و تمسخر به تنش بپوشونیم.

 وقتی با آدمهای [مثلا] روشنفکر گفتگو میکنم میبینم از این سه اصل پیروی می کنند:

تمسخر و بی اعتبار کن تا همیشه باسواد به نظر برسی. خشمگین شو و بتاز تا همیشه "حق" به نظر برسی. فرار کن تا همیشه خردمند و پخته به نظر برسی!
من نمیگم نباید هیچ واکنشی در قبال نظریات و ایده ها و حرفها نشون داد. بلکه معتقدم باید دید آیا علت خندیدن، نقد و یا سکوت ما چیه؟ منشاء ش از غناست یا از عقده های درونی. دیگه خودمونو که نمی تونیم در خلوتمون فریب بدیم؟ می تونیم؟

 فقدان عزت نفس "ترس شدید" از قضاوت شدن و ...
اگر کسی از روی عصبانیت به شما بگه زشت. شما نهایتا تا یک هفته پکر هستید. اما به کسی که عزت نفس نداره اگر به شوخی بگی شما زشتی. وای خدا به داد برسه، ممکنه تا سالها بهش فکر کنه. مگه فراموش میکنه؟ مدام خودشو قیاس میکنه و هر بار به این نتیجه میرسه آره خیلی خیلی زشته!
جرات داری به کسی که عزت نفس ضعیفی داره بگی بالا چشمت ابروست؟!  با این حرف افسرده ش میکنی...میره تو لک بیرونم نمیاد. باید یه دروغی سر هم کنی تا بگی منظوری نداشتی! یا وحشی میشه لگد میزنه شلوغ میکنه بعد میره ساعتها گریه میکنه و خودشو سرزنش میکنه. یا قهر میکنه اسیدی، آشتی هم کنه مدام در سر بزنگاه ها یاد آوری میکنه. تو فلان حرفو زدی بی دلیل نزدی حتما یه چیزی بود که زدی... ممکن هم هست تا جایی که نفس داره هی خودشو توضیح بده:

 "یه وقت فکر نکنی من اینجور ام نه من اونجوری ام. منظورم این نبودا یه وخ برداشت بد نکنیا منظورم اون بود. نکنه فکر کنی یه وقت قصدم چیز دیگه ایه هاااا...ببینم شما که فلان مطلبو گفتی غیر مستقیم منظورت به من بود؟ به در گفتی دیوار بشنوه؟ منظورت چی بود وقتی اومدی تو به همه دست دادی به من ندادی؟ چرا به همه نگاه میکنی به من نمیکنی؟ من زشتم؟ من چاقم؟ وقتی با اخم وارد شدی از من دلخور بودی؟! ببینم میشه برام بگی به نظرت من چجوری ام؟ از نظر تو من چه جور آدمی ام؟ "

 (حالا با تمام وجود می خواد تعریف بشنوه چون احتیاج به شنیدن داره و با شنیدنش برای لحظات کوتاهی از ضعف درونی نجات پیدا میکنه اما حتی اگر تعریف هم بشنوه باز کاملا باور نمیکنه)....
من آدمهای کاملا معمولی و حتی بسیار زیبا رو سراغ دارم که واقعا ایمان دارند زشتند. اصلا باور کردنی نیست برام. یا آدمهای خیلی نرمال و خوب رو سراغ دارم که خودشون یقین دارند که فلک زده هستند. این اثر نبود عزت نفس واقعا عجیب و غریبه. آدمو جادو میکنه.

 باید هر چه زودتر این نقیصه رو با مشورت و کمک گرفتن و تلاش خودتون برطرف کنید و گرنه تا آخر عمر شما رو آزار خواهد داد.
مهمترین گام در حل این موضوع پی بردن خودتون به این نقص هستش. باید این نقص رو در خودتون مشاهده کنید. مشاهده کردن این مکانیزم، باعث ضعف در عملکرد اتوماتیکش میشه. دقت کنید سالهای سال این طرز فکر درونی در شما شکل گرفته و به طبع رفع شدنش زمان می بره. پس مشاهده گر باشید و هرگز خودتونو بابتش سرزنش یا قضاوت نکنید. چون قضاوت کردن خودتون، شمارو در ورطه ای تازه خواهد انداخت.

 

وبلاگ "کافه کافکا"