"دوست داشتن" ، به اندازه لذت نگاه کردن به بازی کودکان، بی خطر و معصوم است.

فرار کردن، یعنی خودمان را لایق عشق نمی دانیم. و وقتی خودمان را لایق نمی دانیم چطور می توانیم انتظار داشته باشیم کسی مارا دوست داشته باشد؟!

برای ابراز عشق و دوست داشتن، نسبت به هرچیز، چه طبیعت و چه انسانها باید اقتدار داشت. مقتدر و در عین حال سخاوتمند بود.

نباید هرگز انتظاری برای شنیدن پاسخ ارسال عشق داشت.

مشکل از جایی شروع می شود که ما دوست داشتنمان را با طمع و خودخواهی گره می زنیم و توقع بازگشت عشقی که نثار کرده ایم در ما شکل می گیرد. وقتی انتظاری در قبال دوست داشتنت نداشته باشی پنهان شدن و یا فرار کردن بی معناست چون همان کاری را کردید که خداوند می کند. یعنی دوست می دارید، آنهم بی دلیل و بی چشمداشت.

البته شاید دلیل شما مبتذل باشد اما ابتذال هم روی تاریک عشق است و زمانی که بتوانید به دست خودتان تیرگی های ابتذال را از دوست داشتنتان پاک کنید خواهید دید چیزی جز درخشندگی عشق باقی نخواهد ماند.

عشق ورزیدن و دوست داشتن، بدون تملک، طمع و خودخواهی، برخلاف آنچه که به عنوان عرف تبیین شده، ابدا محدود و قانونمند نیست. آغازی ندارد و به چیزی ختم نمی شود.

اگر با ظرافت نگاه کنید از زمانی که به دنیا آمدیم عاشق بودیم و تا لحظه مرگ هم عاشق خواهیم بود. اما خیلی از ما قادر به دیدن این عشق نیستیم چون لابلای کهنه پاره هایی که روی آن چسبانده ایم گم شده.

محدودیتی برای عشق به همه چیز وجود ندارد.. این ما هستیم که محدودیت و ترس از دوست داشتن را با تنگ نظری هایمان دست و پا کردیم.

   کافه کافکا